تبليغاتX
خرها عمر دراز دارند - چهل
داستان های کوتاه خانواده جوادی
خاطرات بیجینگ . قسمت دوازدهم(روانشناسی المپیک!!!)


المپیک هم تمام شد.
پس از این رخداد مهم که چینی ها در تاریخ معاصر خود برای آن اهمیت زیادی قائل شدند و همه توان خود را برای برپایی باشکوه آن بسیج کردند با پایان المپیک بسیاری از روانشناسان و جامعه شناسان بزرگ جهان و حتی خود بنده!!! را اعتقاد بر این است که مردم چین بعد از المپیک دچار یک افسردگی اجتماعی خواهند شد
بخصوص آنکه در در ایام المپیک چینی های عزیز در ورودی ورزشگاهها بلیط های مسابقه را دولا پهنا به خلق الله می انداختند!!
خوب معلوم است وقتی بلیط یک مسابقه شنا که قیمت آن400 یوآن است را به هشت هزار دلار(56000یوآن)بفروشند وقتی سفره جمع می شود افسردگی می گیرند!!!!
وضعیت بازارهای چین هم دست کمی از باقی جاها ندارد
تمام ورزشکاران و تماشاگران در ایامی که در ورزشگاهها نیستند داخل بازارها پلاسند واین یعنی خدا خدای فروشنده ها!!
و برای ما اهالی کف بیجینگ! بازار گردی و سر به سر گذاشتن با چینی ها تفریح جالبی است
__هاو ماچ؟ انگلیسی قیمت می پرسم وطرف شروع می کند به وراجی و درآخر می گوید برای شما که دوست من هستید !! 480 یوان
خوب یک تی شرت معمولی 480 تا!! حالا وقت رو کردن برگ برنده است
_تی گویی!!..واده پانیو می لا پی یینی. گران است..دوست من ارزانتر خریده است
وطرف می فهمد که ما بچه همین محله ایم
_نی شوا دوشاو چی ین...تو بگو چند....
_او شی....پنجاه تا !!! عجب قیمت پرتی گفتم!!!
_لیان ب..دویست تا قیمت را نصف کرد
_او شی ...همان 50 تا
_جودی جودی ..ای بابا آخرش 100 تا
_او شی...همان 50
_می بولیا...نمی فروشم...
_به درک.!!این را در دلم می گویم و راهم را می کشم که بروم
_لای لای ...بیا بیا
و تی شرت را به 50 تا می خرم
شب خانه دوستمان دعوتیم تی شرت نو را می پوشم تا داستان تیز بازی ام را برایشان بگویم
در را که باز می کند می بینم او هم یک تی شرت عین مال من تنش است خدا کند یک 100 تایی پول داده باشد تا کلی حال کنم
طاقت نمی آورم و بعد از چاق سلامتی قیمت را می پرسم
_35 تا...!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یخ کردم!
الحق که این چینی ها آخر بندازهای عالمند!!

*نوشته: مهرداد

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/08ساعت 19:14  توسط مصطفی جوادی | 
 
آنکس که نداند و بداند که نداند، لنگان خرک خویش به مقصد برساند!




دو کلمه حرف حساب
آنهایی که از عشقهای ناکام مانده ، از مرگ عزیزان و از خاطرات شنیدنی شان حرف می زنند؛ از جور زمانه و غم بشریت می گویند؛ در مهتاب گریه می کنند ؛ در حضور بچه ها از شدت مهربانی دیوانه می شوند؛ در غروب آفتاب عمیق می شوند و با دیدن وسعت دریا حالت تفکر آمیزی به خود می گیرند...
همه از یک قماشند،
دلقکند! دلقک!


"گوستاو فلوبر"

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
پیوندها
بیگانه
اهورا
آزادکیش
ستاره قطبی
حرف های نگفتی
من...
سویدای دل
حديث آرزومندي
از جنس کویر
تنهایی های من
کفش هایم کو
چکنویس
م مثل...؟
بلوف
درانگیانا
مظلومانه ترین سکوت
الهه کوچک من
دل نوشته های بانو
آوای زاهدان
سید ابراهیم نبوی
زن
بهار نارنج
ریاضیات فن درست اندیشیدن
برای دلتنگی
 

 

نام وبلاگ بر گرفته از کتاب "قلعه حیوانات" اثر "جورج اورول" است